زخمهای پنهان یک نسل: ریشههای ناامیدی، سوءاستفاده و ضرورت عدالت
برای ایجاد یک جامعهی آرام و امیدوارکننده، باید به ریشهها پرداخت، عمق مسائل را دید و با مقصران برخورد کرد
زخمهای پنهان یک نسل: ریشههای ناامیدی، سوءاستفاده و ضرورت عدالت

این نوشتار انباشت ناامیدی و سرخوردگی در نسلی که شاهد نابرابری فرصتها و بیعدالتیهای ساختاری بوده است را منعکس می کند.
این بحران، نه تنها آیندهی فردی این نسل را به خطر انداخته، بلکه امنیت اجتماعی و ثبات کشور را نیز تهدید میکند.
درد پنهان و تماشاگران پیشرفت
واقعیت این است که در سالهای متمادی، شکاف عمیقی بین وعدهها و عمل، بین شعارها و واقعیت، و بین فرصتها و دسترسیها به وجود آمده است.
در حالی که عدهای معدود، به واسطهی رانت، روابط و وابستگیهای سیاسی، از تمامی امکانات و منابع کشور بهرهمند شدهاند، قشر عظیمی از جوانان، با وجود تلاش و استعداد، به دلیل موانع متعدد، از دستیابی به فرصتهای اساسی زندگی محروم شدهاند.
این محرومیت، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه بُعد روانی و اجتماعی عمیقی دارد. تماشای پیوستهی پیشرفت و موفقیت همنوعان، در حالی که خود در باتلاق ناامیدی دست و پا میزنند، میتواند منجر به احساس حقارت، بیارزشی، و خودکمبینی شود.
این احساسات منفی، در طول زمان، تبدیل به عقدههای مزمن میشوند که نه تنها بر عملکرد فردی، بلکه بر روابط اجتماعی و حتی سلامت روان تاثیر میگذارند.
نسلی در آستانهی طغیان
نسلی که با عقدههای سرکوفته و خشم فروخورده زندگی میکند، مستعد واکنشهای غیرقابل پیشبینی و حتی خشونتآمیز است.
این طغیان، نه بر اساس یک تفکر عقلانی و هدفمند، بلکه بر اساس امیال ناخودآگاه و هیجانات سرکوبشده شکل میگیرد. این افراد، اغلب نمیدانند چه میخواهند، اما به شدت به دنبال یک منفجر کردن، یک رهایی از فشار روانی هستند.
این وضعیت، بستری مناسب برای سوءاستفادهی گروههای فرصتطلب و سودجو فراهم میکند. این افراد، با بهرهگیری از خشم و ناامیدی نسل جوان، آنها را به سمت اهداف خود هدایت میکنند و از آنها به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت و ثروت استفاده میکنند.
مقصران بحران: ریشهها را دریابید
مسئولیت این وضعیت، بر عهدهی تمامی کسانی است که:
- فرصتها را انحصار کردهاند: آنها که با سوءاستفاده از قدرت و موقعیت خود، منابع و امکانات را صرفاً برای خود و نزدیکانشان اختصاص دادهاند.
- منتقدین را سرکوب کردهاند: آنها که به جای پذیرش انتقاد و اصلاح عملکرد، منتقدان را طرد و ساکت کردهاند.
- بودجهها را هدر دادهاند: آنها که بودجههای تخصیص یافته به سازمانها را به درستی مصرف نکردهاند یا در مسیرهای نامناسب هدایت کردهاند.
- اختلاس و فساد کردهاند: آنها که با اختلاس و فساد، ثروتهای ملی را به تاراج بردهاند و اعتماد عمومی را از بین بردهاند.
- به فکر ارتقای نشاط اجتماعی نبودهاند: آنها که به جای ایجاد فضایی برای شکوفایی استعدادها و ارتقای امید در جامعه، صرفاً به حفظ منافع خود پرداختهاند.
ضرورت برخورد قاطع و عدالتمحور
برای حل این بحران، یک برخورد قاطع و عدالتمحور ضروری است.
صرفاً نگاه کردن به ظاهرِ مسائل و سرپوش گذاشتن یا ندیدنِ مشکلات، نه تنها راهگشا نیست، بلکه اوضاع را بدتر میکند.
باید ریشههای فساد و بیعدالتی را شناسایی کرد و با مقصران، بدون هیچگونه اغماض و تبعیض، برخورد کرد.
این برخورد، باید شامل:
- بازگرداندن ثروتهای به تاراج رفته: از طریق پیگیری قضایی و قانونی، ثروتهای اختلاسشده باید به بیتالمال بازگردانده شود.
- شفافیت و پاسخگویی: تمامی فرآیندهای تصمیمگیری و تخصیص منابع باید شفاف و قابل دسترس باشند.
- ایجاد فرصتهای برابر: باید بستری فراهم شود تا تمامی افراد، بدون توجه به رانت، روابط و وابستگیهای سیاسی، به فرصتهای برابر دسترسی داشته باشند.
- حمایت از نخبگان و استعدادها: باید از نخبگان و استعدادهای برتر جامعه، به ویژه جوانان، حمایت شود و زمینه برای شکوفایی آنها فراهم شود.
- ارتقای سلامت روان: باید برنامههایی برای ارتقای سلامت روان و کاهش استرس و اضطراب در جامعه، به ویژه در میان جوانان، اجرا شود.
نتیجهگیری
زخمهای پنهان یک نسل، هشداری جدی برای همهی ماست.
اگر به این هشدار توجه نکنیم و برای حل این بحران اقدام نکنیم، ممکن است شاهد پیامدهای ناگوار و جبرانناپذیری باشیم.
نسل جوان، سرمایهی اصلی هر کشوری است و باید به آنها احترام گذاشت و برای آیندهای روشن و امیدوارکننده، زمینه را برای شکوفایی آنها فراهم کرد.
برای ایجاد یک جامعهی آرام و امیدوارکننده، باید به ریشهها پرداخت، عمق مسائل را دید و با مقصران برخورد کرد. فقط با عدالت و شفافیت است که میتوان اعتماد عمومی را بازگرداند و آیندهای روشن برای ایران ساخت.
